جواد محدثى
80
فرهنگ عاشورا ( فارسي )
در مجلس جشن ، با چوب خيزران بر لبهاى حسين « ع » مىزد و اين اشعار را مىخواند : « لعبت هاشم بالملك . . . » بنى هاشم با ملك و سلطنت بازى كردند ، نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شده است . اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم ، از نسل خندف نيستم . . . . « 1 » - اهل بيت بوى سيب در چاووشخوانيهاى زائران كربلا مىگفتند : « ز تربت شهدا بوى سيب مىآيد » . نيز معروف است كسانى كه صبح زود به زيارت كربلا بروند ، بوى سيب بهشتى استشمام مىكنند . اين سخن ريشهء حديثى دارد . در بحار الأنوار چنين آمده است : روزى امام حسن و امام حسين « ع » به حضور پيامبر رسيدند ، در حالى كه جبرئيل هم نزد رسول خدا بود . اين دو عزيز ، جبرئيل را به « دحيهء كلبى » « 2 » تشبيه كرده و دور او مىچرخيدند . جبرئيل هم چيزى در دست داشت و اشاره مىكرد . ديدند كه در دست جبرئيل يك سيب ، يك گلابى و يك انار است . آنها را به « حسنين » داد . آن دو خوشحال شدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند . پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود : ببريد نزد پدر و مادرتان . آن دو نيز چنان كردند . ميوهها را نخوردند تا آنكه پيامبر « ص » هم نزد آنان رفت و همگى از آنها خوردند ، ولى هر چه مىخوردند ، ميوهها باز باقى بود . تا آنكه پيامبر از دنيا رفت . امام حسين « ع » نقل مىكند كه در ايّام حيات مادرمان فاطمه « ع » تغييرى در ميوهها پيش نيامد ، تا آنكه فاطمه از دنيا رفت ، انار ناپديد شد و سيب و گلابى مانده بود . با شهادت على « ع » گلابى هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقى ماند . امام حسن « ع » مسموم و شهيد شد و سيب همچنان باقى بود تا روزى كه ( در كربلا ) آب را به روى ما بستند . من هرگاه تشنه مىشدم آن را مىبوييدم ، سوز عطش من تسكين مىيافت . چون تشنگىام شدّت يافت ، بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا كرده بودم . امام سجاد « ع » مىفرمايد : اين سخن را پدرم يك ساعت قبل از شهادتش فرمود . چون شهيد شد ، بوى سيب در قتلگاه به مشام مىرسيد . دنبال آن گشتيم و اثرى از سيب نبود ، ولى بوى آن پس از حسين « ع » باقى بود . قبر حسين را زيارت كردم و ديدم بوى آن سيب
--> ( 1 ) - مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 462 . در زمينهء رابطهء عداوتآميز آل اميّه با خاندان رسالت ، ر . ك : « دايرة المعارف تشيّع » ، ج 3 ، ص 398 . ( 2 ) - نام شخصى خوش سيما بود كه جبرئيل ، اغلب به صورت او آشكار مىشد .